چیزی نگذشت که دوباره آسمان تیره و باران سیل آسایی باریدن گرفت.در یک چشم به هم زدن آب زمین را فرا گرفت و سیل خروشانی به راه افتاد، آب بالا آمد و بالا آمد تا تمام سپاه و نیز هتمن بزرگ را تا گلو در آب فرو برد. بارتک در حالی که اردکش در کنارش بود و به این منظره خنده‌آور نگاه می کرد ،پرسید: >هتمن گفت: > منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

کول دانلود مشاوره های شخصی دکتر هومن سیدی صابون بابونه تابستون امروز من دیروز فردای من است مجله بدنسازی ارائه انواع کتاب